تبليغاتX
 یادنامه

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبرا لیل والنهار

یا محول الحول و الا حوال

حول حالنا الی احسن الحال

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:54 توسط شیرین |


نوروزتان پیروز

واکنون فصل بهار است ،فصل روییدن هاوفصل تازه شدن ها،خانه هایمان گردهای وجودشان را با باران های زمستانی شسته اند.درختها،کهولتهاوسستی ها را در خود فرو خورده اند ودل از خواب غفلت بیدار کرده اندوزمین پیراهن سبز رنگ خویش را به تن کرده تا آمدن بهاررابه آدمیان روی زمین شادباش گویدوآسمان ها ابرهای تیره ودل گرفته را از صفحه ی خویش زدوده اند بی آنکه آدمیان را صداکرده باشند.آرام وبی صداکار خویش کرده اندولی ما،برای سبز کردن هفت سینمان فریاد بر می آوریم وقیل وقال راه می اندازیم وفکر می کنیم که سبز کردن یک سبزی سر سفره مان نیز بی اذن ما روییده است واذن از جای دیگر گرفته ست نمی دانم که کی فرا خواهد رسید که به جای این کارهاواین زحمتها سبزی دل خودمان را برویانیم وکسب معرفتما ن را عید بگیریم. 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:26 توسط شیرین |


Eمردم در عبادت خدای عز و جل بر ۳گروهند:

 1. اورا به انگیزه پاداشش عبادت می کنند که این عبادت آزمندان است وآن طمع باشد.

۲.اوراازترس دوزخ عبادت میکنند که این عبادت بردگان است وآن ترس است.

۳.خدای عزوجل را به خاطرعشق ومحبت به او عبادت می کنند واین عبادت کریمان است و آن مایه ی امن وامان باشد.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:47 توسط شیرین |


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:14 توسط شیرین |


 

 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه ی عشق       

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود

زندگی جذبه ی دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه،دردهان گس تابستان است

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه ی شب پره درتاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد

زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد

زندگی دیدن یک باغچه ازشیشه ی مسدودهواپیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی« ماه »،فکر بوییدن گل درکره ای دیگر

زندگی ضرب زمین درضربان دلها

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست

هر کجا هستم،باشم،آسمان مال من است

چترها رابایدبست،زیرباران بایدرفت،فکررا،خاطره را،زیرباران بایدبرد

با همه ی مردم شهر، زیر باران باید بازی کرد

زیرباران بایدچیزنوشت،حرف زد،نیلوفرکاشت

زندگی تر شدن پی درپی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی«اکنون»است.

              سهراب سپهری   

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:19 توسط شیرین |



HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

88/07/01 - 88/07/30

88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30


Links


reza
Negar
sunny
elahe
پسر آفتاب
ღ♥ღباحالღ♥ღ
چیز،چیز،چیز
ما به مشکی دل خوشیم
همه چيز درباره کامران و هومن
ستاره ی صبح
>>موفقیّت<<
>>آخرشه<<
برای همه ایرانیان
وارنیک
دختر انزلی
ماهواره ی امید بصورت زنده بر روی نقشه دنیا


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin



کلکسیون کدهای جاوا

<") JavaScript Codes

JavaScript Codes
A>